سال ۸۵(۳)

خرید بک لینک
زندگیم اون شکلی نبود که میخواستم ولی چون پدر و مادرم ناراضی بودن و من با التماس خواسته بودم اجازه بدن باید همه چیز رو تحمل میکردم. قبل ازدواج قرار گذاشته بودیم حداقل ماهی یبار سفر بریم ولی بعد از ازدواج تمام سفرهامون با پدر و مادر و خاله و خواهر سهیل 

بود . یکی دوبار هم که تنها رفتیم احساس کردم خانواده اش ناراحت شدند و سهیل هم زیاد منو سفر نمیبرد. سرم رو با کار شدیدا گرم کردم. ولی سهیل اعتراض کرد چرا همیشه خسته ای زودتر از من شبا خوابت میبره به نیازهای من توجهی نمی کنی. بعد از یه مشکلاتی که تو محل کارم پیش اومد و من شدیدا ناراحت بودم سهیل گفت دیگه نمیخواد کار کنی بشین تو خونه به کارهای خونه رسیدگی کن. 

ولی من هر جور بود دوسال کار کردم 

ادامه دارد

سال ۸۷...

ما را در سایت سال ۸۷ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت: 11:33

صفحه بندی