بود . یکی دوبار هم که تنها رفتیم احساس کردم خانواده اش ناراحت شدند و سهیل هم زیاد منو سفر نمیبرد. سرم رو با کار شدیدا گرم کردم. ولی سهیل اعتراض کرد چرا همیشه خسته ای زودتر از من شبا خوابت میبره به نیازهای من توجهی نمی کنی. بعد از یه مشکلاتی که تو محل کارم پیش اومد و من شدیدا ناراحت بودم سهیل گفت دیگه نمیخواد کار کنی بشین تو خونه به کارهای خونه رسیدگی کن.
ولی من هر جور بود دوسال کار کردم
ادامه دارد
سال ۸۷...ما را در سایت سال ۸۷ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104